تالار فرهنگ و اقتصاد

نگاهی به اقتصاد فرهنگی

اقتصاد فرهنگی (انگلیسی : Cultural economics  ) شاخه ای از اقتصاد است که رابطه فرهنگ را با نتایج اقتصادی بررسی می‌کند. اقتصاد فرهنگی اغلب با مطالعه نتایج اقتصادی نهادهای فرهنگی، در تصمیم‌گیری‌ها، مدیریت و ارزیابی دارایی‌های این نهادها، کمک می‌نماید. اقتصاد فرهنگی به عنوان یک رشته رو به رشد در اقتصاد رفتاری، نقش فرهنگ در رفتارهای اقتصادی را بررسی می‌کند. به عبارت دیگر اقتصاد فرهنگی شاخه ای از اقتصاد است که رابطه فرهنگ و نتایج اقتصادی را بررسی می‌کند. در اینجا، «فرهنگ» با اعتقادات و ترجیحات مشترک گروه‌های مربوطه تعریف می‌شود. مسائل آن شامل این می‌شود که آیا و به چه میزان فرهنگ مرتبط به نتایج اقتصادی است و ارتباط آن با نهادها چیست؟

یک حوزه تفکر کلیدی که توسعه اقتصاد فرهنگی را از اقتصاد سنتی جدا می‌کند تفاوت در نحوه تصمیم‌گیری افراد است. یک اقتصاددان فرهنگی می‌گوید که یک اقتصاددان سنتی تصمیم‌گیری را به عنوان داشتن پیامدهای ضمنی و صریح مشاهده خواهد کرد، که متأسفانه فرد بر اساس این تصمیمات ضمنی و صریح تصمیم نمی‌گیرد، بلکه بر مبنای مسیر تصمیم می‌گیرد. این مسیرها شامل نظم‌هایی است که در طول سال‌ها ساخته شده‌اند و افراد را در فرایند تصمیم‌گیری خود هدایت می‌کنند.

یکی دیگر از حوزه‌هایی که اقتصاد فرهنگی در آن حضور زیادی دارد، توسعه پایدار است. توسعه پایدار به عنوان “توسعه ای که نیازهای فعلی را در سازش با توانایی نسل‌های آینده برای برآوردن نیازهای خود پیش می‌برد …” تعریف می‌شود. فرهنگ نقش مهمی در این موضوع دارد، زیرا می‌تواند تعیین کند که چگونه مردم در حال آماده شدن برای نسل‌های آینده هستند. رضایتمندی یک موضوع اقتصادی فرهنگی است که کشورهای توسعه یافته در حال حاضر با آن روبرو هستند. اقتصاددانان معتقدند که برای اطمینان از اینکه آینده بهتر از امروز است، باید اقدامات خاصی نظیر جمع‌آوری مالیات  برای حفاظت از محیط زیست انجام شود.

دیوید تراسبی، اقتصاددان فرهنگ، ایده توسعه فرهنگی را پایه‌ریزی کرده‌است که هم صنایع فرهنگی (مانند هنر) و هم فرهنگ (در معنای اجتماعی) را شامل می‌شود. او مجموعه ای از معیارها را در رابطه با مواردی که می‌تواند با تجویز سیاست‌ها مقایسه شود، به منظور تضمین رشد برای نسل‌های آینده ایجاد کرده‌است. معیارها عبارتند از:

۱. توازن میان منابع اقتصادی و فرهنگی می بایست براساس پیشرفت مادی و غیر مادی ( مثل اصل مالکیت معنوی) باشد
۲. نسل فعلی باید مسئولیت خود را در قبال نسل آینده بشناسد
۳. در نسل حاضر رعایت عدالت و منصفانه بودن توزیع منابع فرهنگی لازم است
۴. سیاست حاکم باید ارتباط بین اقتصاد و فرهنگ و سایر متغیرها را در یک سیستم کلی درک کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن